بسم الله النور
خواجه گوید :خدا روشن کننده ی آسمانها وزمین است بر مومنان مصور اشباح
است و منور ارواح ، همه نورها از اوست بعضی آشکار وپیدا ،برخی پنهان وناپیدا، نور
آشکار مانند نور آفتاب وماه گر چه روشن است ، لیکن آن را روزی کسوف وخسوف
باشد وفردای قیامت تیره وتاریک باشند .ولی آفتاب معرفت ونور توحید که از مطلع دلهای
مومنان سر زند آنرا هرگز کسوف وخسوف نباشد ومکدر وتیره نگردد. طلوعی بی غروب .
کشوفی بی کسوف واشراقی از مقام اشتیاق.
عالمیان مشتی خاک بودند در تاریکی خود بمانده ،و در نهاد تیرگی سرگردان مانده و در
پرده ی آفریدگی ناآگاه مانده. همی از آسمان ازلیت باران انوار سرمدیت باریدن گرفت .
خاک خوشبو گشت ،وسنگ گوهر گشت ورنگ آسمان و زمین دیگر گشت. لطیفه ای
پیوند آن نهاد گشت ،وخداوند از نور خود پرتوی بر آن پاشید .پرسیدند : این نور را چه
نشانیهاست؟ گفت :چون سینه به نور الهی گشاده شود ، همت عالی گردد ، غمگین
آسوده شود،دشمن دوست گردد ، پراکندگی به گردآوری بدل شود ، بساط بقا بگسترد ،
فرش فنا در نوردد ، زاویه ی اندوه را در ببندد ، باغ وصال را در بگشاید ،به زبان فقر
گوید : الهی ، کار تو بی ما ، به نکویی در گرفتی ،چراغ خود را بی ما ، به مهربانی
افروختی خلعت نور از غیب بی ما ، به بنده نوازی فرستادی ،چون رهی را به لطف خود
به این روز آوردی ؛ چه شود که به لطف خود ، ما را به سر بری ؟